الشيخ أبو الفتوح الرازي

403

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

او چيزى نبيند و آن جمادات است و الوان ، و بهرى آن است كه او بيند و او را بينند چون آدمى و ديگر ( 1 ) حيوانات چون شرايط حاصل بود امّا ذاتى كه او را بنبينند و او بينندگان ( 2 ) را بيند مدرك باشد مدركات را و هيچ مدرك او را مدرك نباشد جز خداى تعالى نيست . پس به تفرّد او به اين دو امر ( 3 ) ممدوح است ، اگر گويند نه هر يكى از اين دو گانه مدح نيست على حده نه آن كه بيند نه آن كه او را نبينند ( 4 ) اگر روا باشد كه آنچه نه مدح بود به انضمام با آن كه نه مدح بود مدح شود ، لازم آيد كه وجود به انضمام با عالمى مدح بود و شىء به انضمام با حى مدح بود و خلاف اين معلوم است جواب گوييم : ممتنع نبود ( 5 ) از آن كه نفى امرى از امور از ذاتى از ذوات آنگه ( 6 ) مدح باشد كه او بر صفتى باشد از صفات نبينى كه نفى سنه و نوم از قديم تعالى آنگه ( 7 ) مدح باشد كه او حى باشد چه اگر نه چنين بودى اين نفى مدح نبودى ، و همچنين نفى ظلم از آن كس مدح باشد كه او حى بود و قادر بود بر ظلم و روا بود كه او را داعى ( 8 ) باشد به ظلم تا اين شرطها نبود ، نفى ظلم مدح نبود . و آنچه تحقيق اين است آن است كه صفات مدح بر دو ضرب ( 9 ) است : يكى راجع با اثبات ، يكى راجع با نفى ، آنچه راجع باشد با اثبات محتاج نباشد در بيشتر احوال به شرطى تا مدح باشد براى اختصاص اثبات و آنچه مرجع آن با نفى باشد مدح نبود تا مقيّد و مشروط نبود به شرطى براى عموم نفى را كه نفع عام باشد ، نبينى كه ذواتى كه عالم و قادر وحى و موجود نباشند بيشتراند از آن كه ذوات عالمه و قادره و حيّه و موجوده ، تا عالم از ناعالم كمتر باشد و بسيار احيا باشند ( 10 ) كه عالم و قادر نباشند ، و بيشتر موجودات حى نباشند و معدومات را خود نهايت نيست ، براى آن كه در نفى دارد اكنون نفى جهل و عجز آنگه مدح باشد كه از حى نفى كنند براى آن كه نفى اين از جماد مدح نباشد و همچنين آنچه بيان كرديم در نفى ظلم و

--> ( 1 ) . آج ، لب ، لت ، آن : دگر . ( 2 ) . مج ، وز ، مت : بندگان . ( 3 ) . آف ، آن : دوام . ( 4 ) . لت : نبيند . ( 5 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مل : نباشد . ( 7 - 6 ) . مل : آنگاه . ( 8 ) . بم : داغى . ( 9 ) . مل : وجه ، آج ، لب : چيز . ( 10 ) . مل : باشد .